زون




Wednesday, January 29, 2003

٭
من يه چيزي تو مايه هاي عاشق �روغ �رخزادم..چون مثلن خيلي آدم بود..چون هيچوقت قرار نبود شاعر بشه..چون مثلن الکي اميدوار نبود..چون آرمان هدايت انسانها رو نداشت..چون مثلن در تمام عمرش ادعا نکرد که به خودش متکيه....
چون همه ي زندگيش نگراني هاش بود..چون هيچوقت از خودش د�اع نکرد ..چون هميشه مردد بود..چون دير �هميد دلش چي ميخواد..چون با اينحال همه کار کرد.....چون هيچوقت سمبل چيزي نبود و نشد..چون نخواست چيزيو به همه ي دنيا ثابت کنه.. چون مثلن واقعيتيو زندگي کرد که خودش اعتقاد داشت و هزار بار هم خودشو نقض کرد..



........................................................................................